سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

































سررسید (من نوشت های من)

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در دوشنبه 96/6/27ساعت 9:42 عصر توسط ریحان نظرات ( ) |

طاقتم به طاق میرسه و اس میدم:

فاطمه دلم حال محرمه...اصن نمیفهمم چمه.دارم خفه میشم...دلم بغض داره دلم  پره...دلم واس امام حسینم تنگه...دلم برا انسان بودنم و موندم تنگه...همش حرم امام رضا جانم،ولی بازم پریشونم...چقدر خوب بودن سخته

چقد پاک موندن سخته...چقد امام بالا سرت نداشتن سخته...یکم دعام کن
چقد جای امام زمان خالیه:"(
هیچی قانعم نمیکنه هیچی
همه چی هم خوبه، گرفتاری هم نیست
ولی حال من خوب نیست
همه چی آرومه...من نا آروم
فاطمه:
اگ دنیا دنیا مشکلم داشته باشی ولی حال دلت خوب باشه شادی و آروم..
اما اگ همه چی بر وفق مراد باشه و دلت پرتلاطم انگار هیچی سر جاش نیست...
و من :
دقیقا همینم
همین ک گفتی
میخوام عیننا همینو واس تسنیم اس کنم...میگم ولش کن نکنه فک کنه واس این پسره ست این حال و هوا.منصرف میشم
اشکامو پاک میکنم که جنت نبینه... 
میخوام اس بدم تسنیم بازم واسم یه ایه یه چیزی یه حرفی بفست که کیف کنم و آروم شم
منصرف میشم
اشکامو پاک می کنم که جنت نبینه...

نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:55 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

نزدیک هشت شب میرسم خونه نفس نفس تند راه رفتنم هنوز تو جونمه،هنوز لباسامو درنیاوردم:

تا با افسان چش تو چش میشم با خنده پر ذوق رو بهش:داداشم اومد¿¿¿

افسان:نه، گفتن دو سه روز دیگه

میخوره تو ذوقم..خنده رو لبام می ماسه

باد میکنم

خوبه که ماه محرم اینجایی ، داداش علیِ نون خرمایی :*

دوست دارم


نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:50 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

حال و احوالم به گونه ایست که ترجیح میدهم به جای تو و دل دل اینکه با صبوری تا آخر شهریور که بین تصمیم ما یا تقدیر ما چه پیش خواهد آمد ، از " امام حسینم " بنویسم

دلم میخواهد انقدر قربان صدقه اش بروم که از حال بروم...

لبیک یا اباعبدالله

 


نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:46 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة معصومین علیهم السلام .

 

از ما برای تو یک چاه ماند و یک مشت نجوای تنهایی پر اشک

یک استخوان در گلو و یک منبر اشباح الناس و محاسن پر اشک

یک قران بر نیزه و یک ملحفه زخم جهل مارقین و ناکثین و قاسطین و دل پر اشک

یک ابرمرد خانه نشین و یک هجمه تندرو و کندرو محراب پر اشک

یک سپاه بی سلاح و یک جماعت مسجدی بر وضوی چشمه های جهل اشک

دیگر بگذار از سجاده حسن و معجر زینب و انگشتر حسین و  مشک عباس وصورت ناموس تو چیزی نگویم

از ما برای تو روی سیاه ماند

و از تو برای ما همه چیز ... همه چیزی ک هست و لیک شبیه به تو نیست

و بیشتر از همه داغ جگر سوز نبود تو و شور پر سوز ولایت تو..

 

بین ولوله ی ولایت تو

جای تو خالیست

جای جاذبه و دافعه تو خالیست

جای آرمان فرزند تو خالیست

جای یک پدر بر سر ما همچنان خالیست

یتیم مانده ایم

 

 

+ما هنوز هم روز ولایت تو جشن میگیریم اما بین خودمان بماند مولا، ما بچه شیعه های پرادعا هنوز هم نفهمیدیم معنای مولا ... سندش تنهایی آقا...حضرت مولای طاها

 

بخوان ذکر فرج بر غیرت ما ، غیرتْ پدرِ ما

 


نوشته شده در شنبه 96/6/18ساعت 2:39 عصر توسط ریحان نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

Design By : Pichak