سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

































سررسید (من نوشت های من)

چقدر پشیمونم ک باهات عصر امروز حرف زدم

مگه دفعه اول بود که باهات حرف میزدم

پس چرا تموم جونم رعشه بود¿

چرا هی شماره گرفتم ک کارمو بهت بگم و هی گوشی رو گذاشتم...

کاری که واقعا کار بود نه فال

هی دفتر رو باز کردم هی بستم

هی مرور کردم کلماتو

هس یادداشت کردم حرفامو

هی چک کردم

هی نیگا کردم به شمارت

هی تعلل کردم

هی گوشی ورداشتم و هی گذاشتم

گذاشتم و روبه دیوار از شاید و بایدها گذشتم

هی پاشدم از رو صندلی و راه رفتم

هی نشستم و فک کردم و دلشوره گرفتم

چقد بد گذشت

همه شهامتم جمع شد که طبیعی جلوه کنم

که از صدام نرسی به خیلی چیزا

و تماس گرفتم

غرق مداحی مولا مولای پیشوازت ک برداشتی 

صدای من پراسترس و مِن مِن بود

وصدای تو پر از خستگی امروز و شاید خستگی همین مدتِ حال مریض احوالِ نازنین مادر و مراعات یکی مثل من

چم شده بود¿

وایستا ببینم!!! نکنه دوست دارم¿

مگه دفعه اولم بود که باهات صحبت رسمی و احترامانه ، نه دلانه، میکردم¿

چی میخواست اون لرزشا از دستام

و اون دلشوره ها از دلم

چم شده بود¿

پشیمونم از شنیدن صدای مودبانه و پراحترام امروزت

پشیمونم از امروزم و مدیونم به حیای دخترانه امروزم

چی خوندی از واژه های پراحترام و مودبانه ی گنگ و تیکه پاره ی صدام¿

الله اعلم

 

 

+روزهای پایانی شهریور است..شاید هم مهر که  شود ، پرونده مهر تو بسته شود

 

 

#رضیت بالله ربا

 

 

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 96/6/27ساعت 9:42 عصر توسط ریحان نظرات ( ) |

طاقتم به طاق میرسه و اس میدم:

فاطمه دلم حال محرمه...اصن نمیفهمم چمه.دارم خفه میشم...دلم بغض داره دلم  پره...دلم واس امام حسینم تنگه...دلم برا انسان بودنم و موندم تنگه...همش حرم امام رضا جانم،ولی بازم پریشونم...چقدر خوب بودن سخته

چقد پاک موندن سخته...چقد امام بالا سرت نداشتن سخته...یکم دعام کن
چقد جای امام زمان خالیه:"(
هیچی قانعم نمیکنه هیچی
همه چی هم خوبه، گرفتاری هم نیست
ولی حال من خوب نیست
همه چی آرومه...من نا آروم
فاطمه:
اگ دنیا دنیا مشکلم داشته باشی ولی حال دلت خوب باشه شادی و آروم..
اما اگ همه چی بر وفق مراد باشه و دلت پرتلاطم انگار هیچی سر جاش نیست...
و من :
دقیقا همینم
همین ک گفتی
میخوام عیننا همینو واس تسنیم اس کنم...میگم ولش کن نکنه فک کنه واس این پسره ست این حال و هوا.منصرف میشم
اشکامو پاک میکنم که جنت نبینه... 
میخوام اس بدم تسنیم بازم واسم یه ایه یه چیزی یه حرفی بفست که کیف کنم و آروم شم
منصرف میشم
اشکامو پاک می کنم که جنت نبینه...

نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:55 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

نزدیک هشت شب میرسم خونه نفس نفس تند راه رفتنم هنوز تو جونمه،هنوز لباسامو درنیاوردم:

تا با افسان چش تو چش میشم با خنده پر ذوق رو بهش:داداشم اومد¿¿¿

افسان:نه، گفتن دو سه روز دیگه

میخوره تو ذوقم..خنده رو لبام می ماسه

باد میکنم

خوبه که ماه محرم اینجایی ، داداش علیِ نون خرمایی :*

دوست دارم


نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:50 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

حال و احوالم به گونه ایست که ترجیح میدهم به جای تو و دل دل اینکه با صبوری تا آخر شهریور که بین تصمیم ما یا تقدیر ما چه پیش خواهد آمد ، از " امام حسینم " بنویسم

دلم میخواهد انقدر قربان صدقه اش بروم که از حال بروم...

لبیک یا اباعبدالله

 


نوشته شده در پنج شنبه 96/6/23ساعت 6:46 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |

 دلشوره های پرشور شروع یک شور...

 

 

کاش به پایان رسد این شور به شور خودخواهی

کاش خدا گونه شود آن چه برایم خواهی


نوشته شده در شنبه 96/6/18ساعت 4:16 عصر توسط ریحان نظرات ( ) |


Design By : Pichak