سفارش تبلیغ
صبا

 

بعضی ها دلشان خوش است که خودشان نماز می خوانند

به جای هفده رکعت در شبانه روز، پنجاه و یک رکعت می خوانند غیر از نمازهای مستحبی دیگر.

اگر بگویند بابا مردم گروه گروه از دین دارند رو برمی گردانند غمشان نیست....

گفت: ان گلیم خویش به در می برد ز موج!

می گوید: آقا! ما گلیم خودمان را درببریم خیلی کار است ، خیلی هنر است،به دیگران نمی رسیم.

بعضی ها اینجوری اند!

آن عملی که نشانه ایمان است، این عمل نیست!!!!!

 

اگر تعهدی احساس نکردی، در مومن بودن خودت شک کن‌...

 

جامعه ای که به تعهدات ایمانی عمل نمی کند نام خود را جامعه مومن نمی گذارد!

 

-----اعتقاد به علی،تعهد می آورد------

 

+ من و طرح سوال ازمون جبرانی حوزه-مجموعه اندیشه ولایت،جلد 1،ایمان در قرآن،سلسله جلسات رهبری،رمضان 1353

+ فقط عشق که

انسان سازه.‌‌...






تاریخ : جمعه 97/8/18 | 4:34 صبح | نویسنده : ریحان | نظرات ()

(آغاز پیامک)

 

+ارشی جون ما ازمون جبرانی نظام معارض هم باید داشته باشیم

منبع این چی پس؟

می خوام اطلاعیه بزنم

ساعت ازمون چند؟؟؟

 

-سلام

اتفاقا تو جلسه آموزشی امروز خودم مطرح کردم اما چون شما جیزی نگفته بودین نتیجه گرفتم که افتاده ندارید

ساعت 12 کجا سیر میکنی چندین بار گفته شده تاریخ و ساعت

بار گفته شده تاریخ و ساعت

 

+ ببخشید سلام

اخه تقریبا هرچیزی تو حوزه بسته میشه تا لحظه اخر شونصدبار تغییر پیدا می کنه ادم همیجور اچ مز میشه

والا هم تاریخ هم ساعت یادم بود

در موردمعارض هم من گفته بودم بهت

همون روز ک نشستیم با هم از تو سیستمت اسامی دراوردیم 

اگ یادت باشه

من اسم افتادگان تمام دروسم رو دراوردم

حتی رسالت الهی

ولی چون فایلایی ک تهران فرستاده بودفقط واس نظام و اخلاق بود تمرکزم رفت رو این دوتا و گفتم اونو لابد بعد میدی بهم

 

- هرچیز نه منصفانه نگاه کنی البته بعضی چیزا اینطورن که البته گاهی طبیعیه و گاهی هم تقصیر تک تک ماهاست نه حوزه

عیه و گاهی هم تقصیر تک تک ماهاست نه حوزه

خیر یادم نیست

لازم بود شما پیگیر باشی و یادآوری کنی حالاهم فردا پیگیری کن

 

- از اینکه یادت نیست نمیشه نتیجه گرفت ک من نگفتم

 

+ من هم نگفتم تو نگفتی میگم یادم نیست اگه بود که مرض ندارم پیگیرش نباشم حالاهم دیر نشده فردا پیگیر میشم انشاءالله

شم حالاهم دیر نشده فردا پیگیر میشم انشاءالله  

 

+ بله درسته

منم منظورم خود ماهیت حوزه نبود.اونکه کاری نمی تونه بکنه....فقط عنوانی از مجموعه ست

منظورم ادمای حوزه بود

 

تازشم

نظر منو بخوای

حوزه هیچیش نظم نداره

فقط حرفشه

 

 دلتونو خوش کنین و بگین طبیعیه

 

 

+ این چه حرفیه .میدونی ک من جسارتی نکردم

فقط خواستم بگم بیخیال نبودم.وظیفه م بوده بیستر تاکید کنم ک سهوا نکردم

ممنونم از پیگیری ت

بیزحمت واس رسالتم پیگیری کن که تکلیف ازمونش چه جوریه؟

تشکرات داکتر جان

 

- خیلی ممنونم از افاضات شما

کاش قبل از قضاوت منظور من رو از طبیعی متوجه میشدی اینطور صفر و صدی فکر کردن آفته عزیزم

چشم پیگیری میشه انشاءالله

 

+ من کااااااملا متوجه منظورت از طبیعی هستم،خیر سرم ادبیات خوندم

اون طبیعی ک میگی یک در میلیون پیش میاد و در شرایطی نه فرت و فرت 

اصلا هم افت نیست

افت ماله کشی روی کم کاری هامونه و برچسب 

 

پیش میاد، طبیعیه،درست میشه، اسیبه دیگه و...

منظور من شخص تو و این جریان نیست ب خدا

منظور من هر انچه تو این یکسال دیدمه

 

می دونی، ما تو حوزه ،هیچکار نمی کنیم ، فقط چپ و راست همدیگه رو باد میکنیم و دلمون

خوش که حوزه دانشجویی ما فلانه بهمانه ک سایر مراکز نیست

به مذاق ها خوش بیاد یا نه

ما با این وضع کارکردنمون داریم خیانت میکنیم نه خدمت

 

 

ما تو حوزه هیچکار نمی کنیم....هیچکار

الباقی بماند

 

خانم شریف الان بهم پیام دادند:

سلام عزیز ، با عرض شرمندگی برای فردا کاری برام پیش اومده ، اگر تونستید مراقب پیدا کنید اگر نتونستید خبر بدهید ممنون

 

 

- اولا تو حق نداری به جای همه فک کنی من اگه به این نتیجه ای که تو رسیدی میرسیدم ثانیه ای وقتمو تلف نمیکردم و میرفتم جایی که مطمئن بودم کار میکنم و مفیدم

متاسفم برات که به این نتیجه رسیدی و هنوز هستی

ار میکنم و مفیدم

متاسفم برات که به این نتیجه رسیدی و هنوز هستی

مشکلت اینه که کم کاری افراد همون که گفتم تک تک رو به حساب مجموعه میذاری

و فک میکنی مدیریت آدما آسونه

شاهد هم که از غیب رسید

به نظر تو الان باید نیومدن خانم شریف چه کرد؟

 

+ این نگاه منه

من خوب میدونم برای چی هستم و برای کی

واس همینم هست که هستم

مطمن باش به مرزی که نباید، برسم، نیستم....

 

ماها اگر تو حوزه درست کار میکردیم،وضع ش باید دهن پر کن تر از این بود

تویم دلتو خوش کن

یه جوری میگی مجموعه انگار مجموعه از درخت تشکیل شده و یه چیزی جداست

خب خواهر از خود ماها تشکیل شده

من وقتی میگم مجموعه حوزه یعنی من، تو، صدیقه، مهدیه ، و الی اخر

تک تک ک تو هم میگی همین معنای مد نظر من رو میده

نخیر مدیرین ادما ابدا اسون نیست

اصلا و ابدا

لکن حداقل بادبه غبغب نندازیم و کاررو بشوریم بزاریم کنار و یه پارچ اب سر بریزیم رو وجدانمون

اگ عرضه داریم درست کار کنیم.اگ نداریم گورمونو گم کنیم خیانت نکنیم

برو ببین کار تشکیلاتی چه جور کاریه

مقایسه کن

اونوقت می فهمی ما تو حوزه هیچ کاری نمی کنیم

فقط خودم و صاحب حوزه میدونه ک حوزه ش برای جانه،عاشقشم، با کوچک ترین مشکلش حالم بهم میریزه،دغدغه شو دارم،دلنگرونشم،

اما بی پرده بگم

اگ تخته بشه، 

میشینم یه دل سیر گریه میکنم 

اما

تعجب نمی کنم...

 

یا علی

 

- درباره افراد داری

تو از دل من چه خبر داری که چه حالی داره

علی یارت

 

+ یه مهدی باور اینطور کار نمیکنه

یه مهدی یاور اینطور کار نمیکنه

 

خدا یقه تک تک مارو میگیره ، ک انداختم وسط خم عسل کار برای امامم.چه کردی؟ 

من میترسم از جواب پس دادن اونروز

 

 

- احتمالا در عصر جدید یکی از نشونه های ترس از جواب قیامت قضاوت بی مهابای دیگرانه

جالبه نمیدونستم بچه های حوزه یک مشت خائن و بیکار و علاف و چابلوسن ممنونم که روشنم کردی

 

 

+ مضحکه

داری سفسطه میکنی

غرض من فحوای دیگری بود....

نمی فهمی چی میگم انیسه...نمیفهمی

من چی میگم، تو چی برداشت می کنی...

ییخیال!

 

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش

 

گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش

 

(اتمام پیامک )

 

 

 

 

+ کاش یکی پیدا میشد تو همون حوزه ای ک جونم برای صاحب ش (عج) درمیره، می فهمید یعنی چی !

می فهمید دغدغه م چیه!

می فهمید مرگم چیه!

می فهمید دردم چیه!

می فهمید حرفم چیه!

اون وقت من دلم گرم بود

اون وقت من پاهام گرم بود

 

اون وقت نمی خواست حنجره بترکونم و تهشم هیچ و نقطه سر خط و گلوی پر بغض و‌ پلک تر و کاسه چه کنم چه کنم!

 

تهشم سر مزار شهدا داد بزنم سر مهدیه و گریه کنم که حالم داره از حوزه بهم میخوره،چیکار کردین با من! من با عشق اومدم،من با دغدغه اومدم! من به خدمت اومدم نه خیانت

من ازتون نمیگذرم

از همه شماهایی ک وقتی حرفی حق از گلوی کسی درمیاد،حتی به حقانیت سر سوزنی، سکوت می کنید و با مصلحت تراشی و پوشش و توجیه ولایت مداری جلو می رین

چرا همش باید من بگم

چرا همش باید صدیقه بگه

به درک که نپسندند

چرا ساکت نشستین مهدیه؟

لعنت به قوانین مزخرف من دراوردی ک تو جایی، تو مکانی ک باید محل احقاق حق باشه، حق طبیعی ادمی رو می گیرند...حق استراحت معرفت جویان رو می گیرند که چهار تا عکس چیلیک چیلیک بندازند و هشت هزار تا گزارش بنویسند و رد کنند که ب مذاق حضرات بالادستی خوش بیاد و به به و چهچه کنند 

به درک!

عرضه دارند مراسم خوب اجرا کنند

حلقه خوب

سخنران خوب

بچه هارو جذب کنندنه اینکه در خونه خدا رو تخته کنند ک هیشکی نره بالا و همه بتمرگند پای برنامه هایی ک طرف تشخیص میده به دردش نمیخوره

مگه اونا برده ما هستند؟

اونا پناه اوردند ب حوزه

اگه من وتو مسیول ورودی از حق شون دفاع نکنیم پس کی؟

پس ب درد جرز لای دیوار می خوریم؟

من کار اشتباه رو ، خوب اجرا نمی کنم...این توقع بیجای ا.صفایی یه!

 

+ ما مسئولیم

روزی ک از نعمت ها سوال می کنند/تکاثر/8

 

+ اخخخخخخخخخخ ک حوزه چقدر داره برام غیر قابل ایستادن میشه

+ من چطوری اومدم؟

با عشق

چطوری میرم؟

با دل چرک 

+من کی بودم؟ کی هستم؟  جز اینکه دنبال کار فرهنگی شسته رفته بودم

جز اینکه هدفی نداشتم جز دل پدرم مهدی ع!

جز دویدن برای بچه های امام زمان؟

جز خستگی شب و لذت فقط گفتن اخیشششش کش دار به نگاه یک پدر به خستگی یک دختر

جز عمل به دُر گوهر بار:

هر جایی، هر نقطه ای هستین،همونجا مرکز اسلامه،اینقدر کار کنید تا اباد کنید

 

+ نگاه من چطور بود؟ چطوره؟

جز اینکه کار من و تو و فلان واحد نداره! کار، کار امام زمانه، و کار امام زمان نباید رو زمین بمونه باید خم شی ورش داری

منت هم نمیزاری،کمترین وظیفته!

جز این‌که تو همون حوزه، طی بدن دستم میکشم با جان، چون نگاهم نگاه سنگر امام زمانه!

 

+چی چیزا ک تو این یکسال ندیدم و نشنیدم و نفهمیدم

چه خاله زنک بازی ها

چه ادعاهای تو خالی

چه پز و باد کردنا و باد به غبغب انداختنا

ای خاک بر سر ما، که وضع شیعه خانه امام زمانمون اینه!

ای خاک بر سرما که تموم همت مون اینه!

ای وای به دل پدری که دختراش ماهاییم!

ای وای به دل ارمان پدر!

 

+درد چیست؟؟؟؟

درد جیب خالی، پز عالی

درد منم منم کردنای تصمیم گیری مدیر نماها

درد به کم قانع بودن هاست و توهم زیاد داشتن هاست

درد اینه که فک می کنیم چون فی سبیل الله داریم کار می کنیم پس باید باری به هرجهت کار کنیم

پس می تونیم کم بزاریم

پس می تونیم فک کنیم : عه! طلبکار ک نیستن ازمون

پس اگ گفتند بالا چشمت ابرویه ، کوله می بندیم و میریم

پس ماست مال می کنیم

پس کار تموم نمی کنیم ، جمع می کنیم

پس قبل از اینکه انتقاد از دهنت دربیاد، حواست باشه با چند تا توجیه دهنت چفت و بست نشه و احیانا برچسب *همیشه معترض* - *ضد تشکیلاتی* بهت وصل نشه

 

+، من به هدف آمده ام

 

+ اصن تمام تجربه ها، رشدها،خاطرات و غیره غیره ک در این مکان عزیز، پیدا کردم به کنار، امشب میخوام فقط بنالم....فقط...دلم پره از همه چیزایی که باید و نباید باشه و متاسفانه نیست و هست و گوش شنوایی نیست که نیست

 

+ از مجموعه پست های خاک خورده






تاریخ : شنبه 97/8/12 | 3:46 صبح | نویسنده : ریحان | نظرات ()

کتاب ک می خوانی ، مسیر طولانی و خسته کننده یک ساعته دانشگاه تا خانه کوتاه تر و دلنشین تر می گذرد شاید خب یکی از دلیلش هایش این باشد که ثانیه های عمرت مفید می گذرد نه به خیره شدن به خیابان ها و رصد کردن و سرک کشیدن به قد و بالای مردمی که هر کدام در ماشین های شان مشغول کاری متفاوت هستند و نه حتی فکر های کج و معوج بی سر و ته !

ورودم به اتوبوس همراه شد با باز کردن نقاب چادر و جویدن خطوط کتاب یادت باشد

سنگینی نگاهی ان طرف تر ، نقاب را به صورتم برگرداند و دقیق به روی داستان شهید

سر بالا اوردم ، به سمت شیشه، ببینم. کجایم؟ تنها دو-سه ایستگاه باقی مانده بود سر به رو به رو راست کردم ک با چرخشی به ادامه خوانش بپردازم و به ذهنم نشست: چقدر زود رسیدم

نگاه م به روبه رو خشک شد 10-15 ثانیه بی حرکت! چشمانی که تا دقایق پیش سوسو می زد به واژگان، به یک باره سکته زد

سکته نگاه بر سرو مویی که شبیه تو بود مردی که ردیف دوم صندلی اقایان و یا شاید ردیف سوم و یا شاید ردیف چهارم نشسته بود و فقط سرش مشخص بود

قلب من مکث کرد

مغز من مکث کرد

    کمی سر چرخاند، نگاهم دید که تو نبودی تو نبودی راستش من هم دیگر، من، نبودم من نبودم، وقتی ، دو قطره اشک سُر خورد و سَر خورده آمد و تا زیر نقاب پنهان شد دو قطره اشکی،که با نقاب من ،به حیا،رو گرفتند از جمعیت و نگاهی که دیگر به کتاب برنگشت و پلک هایی که رنگ تابلو نوشته ها و چراغ های بیرون را گرفت و خیس و خیس تر شد تا منتهی شد به نفسی از سر دل!

ایستگاه آخر!

 

+ وقتی در باغ نیستی و دل به شیطنت یکباره می کشدت به داخل!

+ ما بی تو خسته ایم، تو بی ما چگونه ای؟؟؟؟

 






تاریخ : جمعه 97/8/11 | 5:21 عصر | نویسنده : ریحان | نظرات ()

سلام

عه! چقد زود رسیدم خونه با اینکه دیر راه افتادم از حوزه

--مرسی خدا---

 

+ لئن شکرتم لازیدنکم

+ برکت زمان

+ شهید مطهری

+ازادی معنوی






تاریخ : جمعه 97/8/11 | 4:7 عصر | نویسنده : ریحان | نظرات ()

تو اتوبوس

سرم پایین بود

داشتم کتاب ارمیا می خوندم

یه اقایی سن و سال دار اومد بالا و شروع کرد به زدن ساز و خوندن در مدح پیامبر،امام حسین،امام رضا

حس خوبی میداد خوندنش

یه چیزی بگم؟

هی تو خوندش می گفت: محمد

و

نمی دونم چرا دل من از جا کنده می شد

 

من حتی نمیدونم اسم اون سازی که گنده بود و شبیه گیتار بود و صداش شبیه ساز دهنی ، اسم ش چی بود ک دستش بود

تازه اون اقایم درست ساز نمیزد...پارازیت داشت نواخت ش.‌.ولی حس خوبی بهم داد...دلم می خواست تا ته مسیر بخونه...

 






تاریخ : سه شنبه 97/8/8 | 3:41 صبح | نویسنده : ریحان | نظرات ()
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.