اممممممممم
پیش ترم97 برای ما یک تلخکامی داشت:
ما، نماینده حوزه بودیم!!!!!!
+ وقت مصاحبه ها
+ نماز مغرب و عشا
+جیغ جیغ خانم ها
+ وقتی بصیرت نیست
+ وقتی مدیریت نیست
+ یادم امد از این تشابه،به اختتامیه غرفه مهر ماه...کمبود نیروی آقا...نیت خوب و روش بد...ظهر...دانشکده علوم... من...جمع کردن وسایل...انبردست و باز کردن مفتول های سیاهی محرم غرفه...چادر و خانمی در معرض باد...کرامت و صندلی رفته بر باد...بالا رفتن ....و خدا میداند چندین نگاه نامحرم به بالا رفتن های من...و خدا میداند کدامین پایین افتادن من در زندگی نتیجه آن روزِ بالارفتن صندلی بود.... و خدا می داند که ما مومنان، ،پخته، نیستیم در محبت ش! عبودیت ش! در اطاعت ش!
و خدا می داند در آن خیری که در ذهن من بود، چه مقدار خیر بود؟!
و خدا می داند که من جاهلانه دو اشتباه مرتکب شدم
فردی
و
اجتماعی
وقتی من ، نماینده،من ها بودم
پس شماتت به من نیست، به من هاست