سفارش تبلیغ
صبا

































سررسید (من نوشت های من)

چند روزه شدم زندانی خودم

چند روزه شدم زندانی حالم

چند روزه شدم زندانی ترسم

چند روزه فقط صدای مامان رو می شنوم و زار می زنم

چند روزه خونه م و مامان خونه رو ندیدم

چند روزه فراری ام

حتی جرات نمی کنم از افسان بپرسم : مامان چه وضعیه؟ ک مبادا بشنوم مثل قبل

چند روزه نمازام خشک و خالی نیست، ترِ ترِ تر...اینقد تر که  احساس می کنم پیشانی و مغزم تیرمیکشه

چند روزه لب می گزم  که صدام درنیاد

چند روزه دهان به بالش می زارم و  دل می زنم و هق می زنم

چند روزه ترسو شدم و کابوس می بینم

چند روزه کمتر می خندم و حوصله هیشکی رو ندارم

چند روزه چشمام باد داره و پلکام آب

چند روزه میگم علی چرا نمیرسی مشهد

چند روزه یبود و نبود یزدان هم به حالم نمیشینه

چند روزه عاجزم

چند روزه ...

 

+ امن یجیب


نوشته شده در پنج شنبه 97/3/24ساعت 1:2 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |


Design By : Pichak