الهی هیچ کس داغ حرمت نبینه
چن روزیه از اعتکاف می گذره,اونجا حضورت بیشتر حس میشد,عطرت بیشتر می پیچید,حرفت بیشتر بود و من هم هوایی تر,اما جالبه برام که این روزا هرجایی میرم ی نشونی از تو هست و بارزتریناش تو قلبم,مغزم,چشمام...در و دیوار ؛ پوستر؛ بنر؛ زیارت عاشورا؛ کربلا رفتن خواهر فاطمه؛ تبلیغات؛ درویش محل؛ همه جلو چشام رژه می رن. اینقد عزیزی اینقد هستی که همه ب هر بهانه ای از تو دم می زنن به عشق تو دم می زنن... امروز رفتیم سر مزار شهدای گمنام دانشگاه با بچه های حوزه و میون شرشر الطاف الهی؛ مراسم کوچیکی گرفتن...اونجام باز هوا ب هوام کردی... راستشو بگو من این روزا خیلی هواخواهت می شم یاتو هوادار می خوای؟؟؟ این حال,بر اقتضای طبیعتمه یا تو مدام ب حالم منت می زاری و پر از خود میکنیم؟؟؟آقا جان,حسین جان,دستم رو به پرچمت رسوندی,حال به وجودت برسون؛,به عطر حرمت,به جود و کرمت...
دوست دارم باری که دست بر سینه می گذارم و چشم هاییم را میبندم,بگویم:السلام علیک یا اباعبدالله(ع)؛دیده بگشایم و با سیاه تو چشم در چشم شوم نه سفیدی دیوار اتاقم94/2/17